جوونای دهه شصتی

خدایا گناهکارم میدانم... اما تو از من بگذر، گناه دارم!
  • ۰
  • ۰

خدایی کنیم...

بزرگ شدم...

تغییر کردم...

چون دیگه نمیترسم! از هیچ چیز و هیچکس

فهمیدم ترس یعنی انجام ندادن کارها یعنی نخواستن! به کرات، تجربه و زندگی بهم ثابت کرد که وقتی یه چیزی یه کاری رو که دلم میخواد انجام بدم و از انجام و اقدام به اون عمل میترسم باعث میشه دست و دلم بلرزه، که با هر منطق و توجیه و بهانه ای ازش دست بکشم، که انجامش ندم...

و این دلیلش فقط ترسه و ترس.

ترس از تغییر شرایط ترس از بهم خوردن حس و حال کنونی ترس از دست دادن یه موقعیت، ترس از عدم سرانجام و «ترس از شکست»

غافل ازینکه شکست یعنی همون ترس و انجام ندادنش

وقتی بعد بیست و هفت هشت سال از زندگیم به خودم و گذشتم نگاه کردم... چه نگاهی! دیدم و فهمیدم خیلی از ترس های زمان و وقت اصلا لزومی نداشته! چون یا اتفاق نیفتادن یا بعداز گذشت فقط دو روز همه چیز عادی شد حتی چیزایی که از دست دادم و فهمیدم اگه بدون ترس انجامش میدادم الان چقدر اوضاع بهتر بود چقدر حس و حالم بهتر میشد و یا بهتر بگم شاید با تمام وجود نخواستم...

آره

بزرگ شدم...

بیشتر ازین نباید و نمیخوام وقت و زمان قشنگ زندگیم رو جای لذت، ترس و نمیخوام و نمیشه پُر کنه! 

پس انجام میدم هر اون چیزی رو که میخوام هر اون چیزی که تو ذهن و قلبمه

بدست میارم هرچیزی که بخوام چون هیچ چیز و هیچ کس و هیچ قدرتی بالاتر از «خدا» نیست

خدا هم بهترینارو برای بنده هاش میخواد. مونده بندش چی بخواد 

و دیگه نمیخوام در درگاه خدا شرمنده باشم و بگم : ترسیدم..! 

همیشه یادم میمونه که: بزرگترین چیزها در دیدگاه من، کوچکترین چیزها برای خداست

پس تغییر دادم تفکرات و عادت های سابقم رو

تغییر دادم سبک زندگیم رو

چون میخوام از بهترین نعمات خدای بزرگ بهره ببرم

 ایمان دارم خدا برعکس ما آدما برای دکور و تزئین چیزی رو آماده نکرده و نگه نمیداره! ناشکری یعنی استفاده نکردن از قدرت لایزالی ک از خودش در ما بندگانش وجود داره


فریاد میزنم با تمااااااااام قدرت و تکرار میکنم: 

خدایا خداوندا سپاسگزارم

که هر روز در هر جنبه ای از زندگی

بهتر و بهتر

سالم و سالم تر

ثروتمند و ثروتمندتر

و قدرتمند و قدرتمندتر میشم

پ.ن

خدای بزرگ خودش وعده داده: بخوان مرا تا استجابت کنم تو را...

خوبه که بدونیم چی میخوایم که نترسیم و ایمان داشته باشیم


  • حامد جوون دهه شصتی
  • ۰
  • ۰

مربیِ دنیا ساز

دخترا، خانوما، مهربونا، عزیزا...

دنیارو شما میسازین! میدونستین؟!

همین شماهای ظریف و حساس، همین شما موجودات به ظاهر ضعیف... اما قوی باطن

نیاز به تعجب نیست چون حقیقت داره فقط باور میخواد و کافیه فیتیله ی احساس رو بدین بالا، همین، همینا!!!

البته که لازمه قبل از هر چیز پنجره ی غرور رو ببندین که از هیچ منفذی نتونه راه پیدا کنه تو دلای قشنگتون...

شما هستین و یه دنیای وانفسا! پر از موجودات به ظاهر قوی، زمخت، فقیره احساسی! یا چمیدونم زورگو منفعت طلب و خیلی صفات دیگه

خب حالا باید چکار کرد؟؟ خیلی ساده س...

همین که شما خودتون باشین کفایت میکنه!

یعنی مراقب باشین مهربونیتون افت نکنه یعنی دلاتون ذره ای رسوب کینه به خودش نگیره یعنی مراقبت از احساستون رو بیشتر کنید...

تو جایگاه دوست جایگاه شیرنی خورده ی طرف، نامزد و یا همسر یک مرد اگر هستین قبل از هر چیز خیلی ساده " دوسش داشته باشین‌ "

نیاز نیست مثل آلارم موبایل بهش یاد آوری کنید و وقتای دلتنگی جملات احساسی بگین!

مهربون، هر روز اگر نشد یه روز درمیون سعی کن بهش افتخار کنی، اینو دوس داشتی جار بزن! سخته؟؟ نتونستی با نگاهت بهش بفهمون، فقط نگاه!

با این کار اون قهرمان زندگیت میشه و همیشه برات مدالی از عشق و امنیت و آرامش میاره... که تا آخر عمر از داشتنش لذت میبری و به راحتی ام تقدیمش نمیکنی!

حتما میدونین که هر قهرمانی یه مربیه خوب داشته و شما مربی های دوس داشتنی و سازنده ی مردهای بزرگ دنیا هستین...

عزیزم، فوت کوزه گریه عشق، انتظار جبران و بازخورد نداشتنه! پس فقط خودت باش و ذات قشنگت رو اجراییت ببخش اونم به صورت علنی!

بعد از این بشین و تغییر زیبای دنیارو ببین، قشنگیه دنیات حق توئه، کمترین سهم توئه

لذت ببر و هر اونچه مهر کاشتی رو درو کن با عشق لقمه بزن. نوووووش جان


 دخترا، خانوما، مهربونا، عزیزا، معلما، مربی های خوش قلب زندگی...

مربیگریتون کم نشه :)

  • حامد جوون دهه شصتی
  • ۱
  • ۰

یا دیگه سوژه ها ناب و داغ نیستن یا من سوژه یابیم کم شده و سرد شدم !

منو اینجوری نبینید ها یه روزگاری کبکبه دبدبه ای داشتم واسه خودم ( آخه این چه لغتیه :|)

دیدین؟؟؟ واسه همین یه خط از حرفای خودمم یه چیزی باید بپرونم و یقه اون قدیمیارم بگیرم که آخه اینا چی بوده ساختین :/

تو صفحه اینستام نوشتم: عکسی برای حرفای تو دلم پیدا نکردم... حالا اینجام باید بنویسم واسه سوژه ها و جرقه های ذهنم واژه پیدا نمیکنم!

میگم نکنه عاشق شدم؟؟؟ [متفکر]

نه آقا نهههههههه اشتباه کردم ببخشید اصن شوخی کردم! این حرفام فقط بدرد تیم خبریه رادیو بلاگیها میخوره!

من خودم دنبال سوژه واسه نوشتنم اونوقت اونا الانه که برسن و مارو سوژه کنن :|

خیلیم چیزیم نیست و شنگولم. آخرین روز خدمت سربازیمم هست دیگه تووووووپ

از اینجا به بعدم خدا بزرگه منم متلاشی! (یعنی کسی ک تلاش های زیاد می کند#)


# منظور نویسنده در اینجا نوشتن پست های جدید است [قسم میخورد حتی]


  • حامد جوون دهه شصتی
  • ۱
  • ۰

سیف الله جوشکار

آقا سیف الله همیشه وقتی میخواست از کارش بگه با ی لبخند ژکوند و گاها مرموزانه میگفت که شغلش جوشکاریه اما درواقع هیچکس ندیده بود که کِی و اصلا تا حالا کجا جوشکاری کرده! مرد مسن و جا افتاده ای که همه بهش احترام میذاشتن و حرفش خریدار داشت. جالب بود، واقعا جالب بود...

چطور میشد باور کرد که حتی یه پینه یا لکه ی سیاه رو دست و لباس این مرد نباشه و جوشکار باشه؟؟! اما اون همیشه از فواید کارش مشتاقانه تعریف میکرد و از درآمدش هم راضی بود. گاهی هر بچه ای رو که می دید میگفت یه روزی اینم محتاج من میشه و به جوشکاری نیاز پیدا میکنه! میگفت اگه من نباشم اینا نمیتونن برن سر خونه زندگیشون!! وجهه مقبول و ظاهر مقدس مآبانه ش و حتی تسبیح دستش باعث شده بود که کمتر کسی بهش شک کنه و سخت بشه حرفاشو باور نکرد یا حتی تصور کرد که دروغگوئه! واقعا حرفاش عجیب بود.

تا اینکه قاطی کردم و گفتم آخه تو چطور جوشکاری هستی؟ اصلا به قیافتون نمیخوره این حرفا!

گفت پسرم باور کن من جوشکارم، فقط طوریه که آدمارو بهم جوش میدم! تا من صیغه عقد رو جاری نکنم که دونفر آدم نمیتونن برن زیر یه سقف!!!!! جوشکارم دیگه. تو باور نمیکنی کارم جوشکاریه؟؟

من: هااااااا؟؟؟ آهان چرا چرا الان دیگه باور کردم :|


  • حامد جوون دهه شصتی
  • ۱
  • ۰


به راستی عشق را چه معنا کنم؟

وقتی تو معلول تمام علت های منی

وقتی تو

مَحرم ترین نامحرم دنیای منی!

عشق اگر عبادت است، تو نیتِ منی

عشق اگر دین است، تو پیامبر منی

عشق اگر نماز است، تو اخلاص منی

عشق اگر روزه است، تو افطار منی

عشق اگر گناه است، تو توبه ی منی

عشق اگر اعتیاد است، تو جنس منی

عشق اگر بیماری است، تو دوای منی

عشق اگر درد است، تو درمان منی

عشق اگر موسیقی است، تو ساز منی

عشق اگر کتاب است، تو مفهوم منی

عشق اگر متن است، تو عنوان منی

عشق اگر شعر است، تو شاه بیت منی

عشق اگر قلم است، تو جوهر منی

عشق اگر اقتصاد است، تو سرمایه ی منی

عشق اگر سیاست است، تو رهبر انقلاب منی

عشق اگر خوراک است، تو نان شبِ واجبِ منی

عشق اگر فقر است، تو قناعت منی

عشق اگر جنگ است، تو شجاعت منی

عشق اگر اقیانوس است، تو ساحلِ دنج منی

عشق اگر آسمان است، تو رنگین کمان منی

عشق اگر کاخ است، تو پنت هاوس منی

عشق اگر خانه است، تو ستون منی

عشق اگر تصمیم است، تو اراده ی منی

و عشق اگر در وجود آدم است، تو نفس منی...

می بینی ماه من؟ تو در همه جا چراغ روشنایی برای تاریکی های زندگیِ منی


و اما

عشق...

اگر نام کوچک توست

پس

من چقدررررر بزرگ عاشق توام



+ تقدیمی :)
  • حامد جوون دهه شصتی
  • ۰
  • ۰



سلام به همه ی دوستان و همراهان عزیز رادیوبلاگیها

به منظور تعامل بیشتر و ایجاد شور و نشاط در وبلاگستان ، به بهانه ی جشن باستانی سپندارمذگان ، روز عشق و مهرورزی ، مسابقه ای ترتیب دادیم با عنوان " عشق نام کوچک توست " .

از این رو از علاقمندان درخواست میشه از تاریخ یکم تا چهارم اسفندماه آثار نوشتاری خودشون رو در ارتباط با موضوع عنوان شده در وبلاگ شخصیشون به ثبت برسونن و لینک مربوط به نوشته رو برای ما ارسال کنند . 

در نهایت آثار منتخب توسط هیئت داوران معرفی و در ویژه برنامه ی جشن اسفندگان رادیوبلاگیها در قالب یک پادکست منتشر خواهد شد. .پیشاپیش از حمایت و همکاری همه ی دوستان سپاسگذاریم و امید داریم با مشارکت همگی نتیجه ی مطلوبی بگیریم .لطفا با به اشتراک گذاشتن بنر مسابقه در وبلاگها و صفحات اجتماعی خودتون ما رو در اطلاع رسانی بهتر یاری کنید .   


برای شرکت در مسابقه لینک نوشته اتون رو به آی دی زیر ارسال کنید . 

@pelake23


  • حامد جوون دهه شصتی
  • ۱
  • ۱

آرامش خاص

راستش را بخواهید چند سالی می شود راه رسیدن به  آرامش را جسته ام ...

برخلاف تمام بدست آوردنیهای ملزوم به تلاش، این یک قلم نیاز به تلاش خاصی نداشته و ندارد! کافیست اول صبح که از خواب بیدار می شویم بدنبال کنترل نباشیم!!!

در عوض کنترل اوضاع زندگی را در دست گرفته و کتابی باز کنیم و سطر به سطر بخوانیم. یک استکان چای خوش رنگ کنار پنجره ی اتاق به همراه دفترچه ی کوچک یادداشت، تماشای منظره ی بیرون، حتی کوچه های تنگ و ترش و شلوغ. قاچ کردن میوه ای تازه، گپی مختصر با دوستان مجازی، جنب و جوش و یک نرمش ملایم فیزیکی، گشتی در لیست مخاطبین و تماس با یک دوست قدیمی و خاطره ساز که مدتهاست از او بی خبری...

اوممممممم هم از سنت هم از مدرنیته در آرامش خاص و دلنشینم گنجانده شده اما آدم همیشه باید نقاط منفی و تو مُخی را از زندگیش حذف کند. آرامش گاهی یعنی نبود و نشنیدن حوادث و افعال منفی، حتی سرگرمی و دروغ های مصلحتی! یعنی طعم گَس سیاست و تحلیل و تفسیرهای به رای را نچشیدن!!


آرامش مدنظر و خاص وجودم را درک کردید؟؟؟ اصلا بگذار رازش را با شما در میان بگذارم

من

آرامشم را

مدیون " تلویزیونم" هستم! چون همیشه خاموش است :)

  • حامد جوون دهه شصتی
  • ۱
  • ۰

سلام به دوستان جان

بی مقدمه بگم ازینکه هنوزم حس و حال نوشتن رو دارم خوشحالم ازینکه هنوزم شماهارو دارم خوشحالم :)

یخورده با فضای اینجا غریبی میکنم ولی مطمئنم بزودی راه میفتم